از زبان کاسبان تحریم ...
هم چو آتش می کشم آه از نهاد
شد ز سازش دخلِ بازارم کساد
لطف تحریم از تجارت شد جدا
این توافق، ثروتم را شد بلا
من ز برکت های تحریم از وطن
با طلا صد پُل نهادم تا پکن
هر چه بر مردم فزون می شد فشار
من دلاری می نهادم بر دلار
هر چه می شد زار و لنگان اقتصاد
درب همیانم همی می شد گشاد
الغرض بودم به مکنت بی نظیر
تا که رفتش ای دریغا آن مدیر
آن که بودش هاله بر سر در سخن
او که با چاوز چو روحی در دو تن
او که در پاکی به دور از اختلاس
کم نشد هرگز ز کشور، اسکناس
آن که بی شک با سیاست های او
لفظ کاغذ پاره یا لفظ لو لو
سی ...
+ نوشته شده در پنجشنبه
17 دی
1394 ساعت: 3:26 توسط جمشید رضایی
